مؤمن وطلب عمر دراز
امام زین العابدین(علیه السلام) می فرمایند: (خداوندا) عمر مرا تا زمانی که صرف طاعت تو شود، دراز گردان و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود، جانم را بستان و به سوی خود ببر. صحیفه سجادیه/ دعا20
امام زین العابدین(علیه السلام) می فرمایند: (خداوندا) عمر مرا تا زمانی که صرف طاعت تو شود، دراز گردان و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود، جانم را بستان و به سوی خود ببر. صحیفه سجادیه/ دعا20
آخرین رکوع ابا عبدالله(علیه السلام) وقتی بود که تیری به سینه مقدّسش وارد شد، حضرت مجبور شد تیر را از پشت سر بیرون بیاورد، اما آخرین سجده ایشان، سجده بر پیشانی نشد، چون ابا عبدالله(علیه السلام) قهراً از روی اسب که بر زمین افتاد، طرف راست صورتشان را روی خاکهای گرم کربلا گذاشتند و ذکر آقا این بود: بِسمِ الله و عَلی مِلَّۀ رسول الله. مقتل مطهر(روضه های شهید مطهری)/ صفحه231

یکی از فرزندان مرحوم رجبعلی خیّاط(رحمه الله علیه) نقل می کند که: با پدرم به جشن عروسی یکی از بستگان رفتیم. میزبان که متوجه آمدن شیخ شد، از جوان ها خواست گرامافون را خاموش کنند. ما داخل مجلس شدیم. جوان ها آمدند ببینند چه کسی آمده که آن ها نباید از گرامافون استفاده کنند. وقتی شیخ را نشان دادند، گفتند ای بابا به خاطر او ما گرامافون را خاموش کنیم؟! و دوباره رفتند و آن را روشن کردند.
من نصف بستنی را خورده بودم که پدرم به دست من زد که:«بلند شو برویم»
من که توجه نداشتم موضوع چیست، گفتم: آقا جان من هنوز بستنیم را نخورده ام.
پدرم گفت::«خیلی خوب، بلندشو.»
شنیدم همین که ما از در خارج شدیم گرامافون سوخت، یکی دیگر آوردند آن هم سوخت. این واقعه موجب شد که میزبان به صف ارادتمندان شیخ بپیوندد. کیمیای محبت، صفحه117
نطنزی در خصائص نقل کرده است که: مأموران ابن ریاد، به همراه سر امام حسین(علیه السلام) در منزلی به نام «قنسرین» فرود آمدند، مرد راهبی از صومعه ی خود بیرون آمد و مشاهده کرد که از آن سر مقدس نوری ساطع است بسوی آسمان!
راهب به نزد حاملان سر آمد و دههزار درهم به آنان داد و آن سر مقدّس را گرفت و به صومعه برد، پس صدایی شنید که هاتفی می گفت: خوشا به حال تو! و خوشا به حال آنکه حرمت این سر را شناخت.
راهب سر برداشت و کفت: یا ربّ! بحقّ عیسی، این سر مقدّس را اجازه فرما که با من سخن بگوید. در این هنگام آن سر مقدس به سخن آمده فرمود: ای راهب! جه می خواهی؟
راهب گفت: تو کیستی؟
آن سرمقدّس فرمود:«من پسر محمد مصطفایم، من پسر علی مرتضایم،من پسر فاطمه زهرایم، من کشته کربلایم، من غریب تشنه کامم.»
راهب صورت بر صورت آن حضرت نهاد و گفت: صورت از صورتت بر نمی دارم تا اینکه بگویی که شفیع من خواهی بود در روز قیامت.
باز آن سر مقدّس به سخن آمد و فرمود:به دین جدّم محمد برگرد.
پس راهب گفت:«أَشهَدُ أَن لا إِلهَ إلَّآ اللهُ وَ أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداًرَسوُلُ الله» پس آن حضرت شفاعت او را قبول کرد.
چون آن گروه صبح کردند، آن سر مقدّس را از راهب گرفته و حرکت کردند، و هنگامی که میان وادی رسیدند؛ دیدند که آن ده هزار درهم به سنگ مبدّل شده است. بحار الانوار، جلد 45، صفحه303

امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«ای پسر شبیب! اگر می خواهی وقتی که از دنیا رفتی گناهی نداشته باشی، حسین(علیه السلام) را زیارت کن. ای پسر شبیب اگر می خواهی ثوابی مثل ثواب کسانی که با حسین(علیه السلام) شهید شدند به تو بدهند؛ وقتی به یاد آنها می افتی بگو: ای کاش من با آنها بودم و به رستگاری بزرگ می رسیدم.» وسایل الشیعه/ جلد10/ صفحه325
