دعای امام زمان(عج)
امام زمان (عجل اللع تعالی فرجه الشریف)
خدایا، توفیق بندگی و دوری از گناه و نیت پاک . شناخت حرام را به ما عطا فرما ، و با هدایت و استقامت در راهت گرامیمان بدار .
المصباح للکفعمی، ص281

امام زمان (عجل اللع تعالی فرجه الشریف)
خدایا، توفیق بندگی و دوری از گناه و نیت پاک . شناخت حرام را به ما عطا فرما ، و با هدایت و استقامت در راهت گرامیمان بدار .
المصباح للکفعمی، ص281

شهید سعید بیاضی زاده
طلبه ای بسیار باحال و مهربان و دلسوز
به معنای حقیقی کلمه بی تعلق به دنیا بود و هیچگونه تعلق دنیوی نداشت نه به مال و نه به عناوین فریبنده دنیا و حتی به درس . اگر بنده درس را با تعلق می خوانم اما او برای خدا می خواند.
این بی تعلقی به شدت او را بی تکلف ساخته بود و بسیار ساده و باصفا بود که هیچ یک از دوستانش هیچ گاه از با او بودن معذب نبوده بلکه از همنشینی با او لذت می بردند.
متواضع بود و درگیر عناوین نبود . با اینکه جزء نخبگان و استعداد های برتر حوزه بود و اساتید او به استعداد والای ایشان اذعان داشتند اما به قول طلبه ها وجهه علمی برای خود نتراشیده بود.
اهل اطمینان بود تردید نداشت و در تصمیمات مهمّش مصر و مطمئن بود.
پاک و با تقوی بود ، بی صدا و آرام اشک میریخت وقلب سوخته مسیر شهادت بود.
سرانجام در ماه محرم به آرزوی قلبی خود رسید ودر شب جمعه به محضر ارباب عالم حضرت سیدالشهداء علیه السلام مشرف شد و تمام دوستانش را انگشت به دهان گذاشت و پای خود را از منجلاب دنیا رهانید.

از شیخ بهایی پرسیدند:
“سخت می گذرد” چه باید کرد؟
گفت: خودت که می گویی
▫️سخت “مــــی گذرد”
▫️سخت که “نمی ماند"!
▫️پس خدا را شکر که
▫️"می گذرد” و “نمــی ماند".
▫️امروزت خوب یا بد “گذشت”
▫️و فردا روز دیگری است…
▫️قدری شادی با خود به خانه ببر…
▫️راه خانه ات را که یاد گرفت،
?فردا با پای خودش می آید

همسر شهید محمد صفری پس از 38 سال بیخبری از شوهر شهیدش، به همت خانواده شهید همجوار مزار همسرش و یکی از همرزمان این شهید، مزار همسر خود را پیدا کرد و صبح دوشنبه 18 آذر 1398 از رشت به تهران آمد و بر سر مزار همسر شهیدش حاضر شد.
همسر این شهید که در طول این سالها گمان میکرد « #محمد_صفری » مفقودالاثر شده است، بعد از سالها انتظار برای اولینبار مزار شوهر شهیدش را زیارت کرد. پیکر مطهر شهید محمد صفری که در سال 1360 به شهادت رسید، در قطعه 24 بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شده بود.
شادی روح شهدا صلوات

اصغر بی نماز
…می گوید بر روی دوش من سوار شو!!!
شخص تاجر می گوید: چرا روی دوش شما؟ اینکه درست نیست!
مجدداً به او می گوید: روی دوش من سوار شو و چشم هایت را ببند و سه صلوات بفرست.
وقتی او بر روی دوش اصغر بی نماز سوار می شود، چشمانش را بسته و سه مرتبه صلوات می فرستد اصغر بی نماز می گوید: اکنون چشم هایت را باز کن .
هنگامی که چشم هایش را باز می کند، می بیند داخل باغی هستند، برای اینکه شخص تاجر وحشت زده نشود، اصغر بی نماز به او می گوید: جستجویی کن، ببین کتری پیدا می کنی تا مقداری چای دم کرده و بخوریم؟ وقتی تاجر درست نگاه می کند، یک مرتبه متوجه می شود که باغِ خودش در آذرشهر تبریز است!! فوراً نزد اصغر بی نماز آمده و دامن او را می گیرد و می گوید : شما را به جان آقا امام رضا علیه السلام قسم که هستید؟ و چرا به اصغر بی نماز معروف شده اید؟
این مرد الهی در جواب می فرماید: من هر روز سه وعده نمازم را به وجود مقدس آقا بقیة الله الاعظم( ارواحنا فداه) اقتدا می کنم، و چون کسی نماز خواندن مرا نمی بیند، به اصغر بی نماز معروف شده ام و مأمور حضرت هستم، و این بار مأمور شدم که به کمک شما بیایم و تا زنده هستم حق گفتن این راز را نداری، و اگر آن را برای کسی بازگو کنی، قالب تهی خواهی کرد.
ناگفته نماند که آقای مجتهدی این جریان را برای دوستان زیادی از جمله آقای میرزا علی اکبر خرّم قزوینی نقل کرده اند.
لاله ای از ملکوت ج1/ص287