موضوع: "دل نوشته"

تو زنده اش کن به بازگشت خودت...

خدایا! خطاها و گناهان، لباس خواری بر تنم کرده و دوری از تو جامه بیچارگی بر تنم افکنده و بزرگ جنایتم دلم را میرانده پس تو زنده اش کن به بازگشت خودت(بسوی من)
ای آرزو و مقصودم و ای آرمانم به عزتت سوگند برای گناهانم جز توآمرزنده ای نیابم وبرای شکستگی ام جز تو شکسته بندی نبینم.
و با آه و ناله کردن بسوی تو به درگاهت خاضع گشته و با زاری کردن در برابرت خود را به خواری کشاندم. پس اگرتو هم از درگاه خویش برانی و اگر توهم از نزد خویش بازگردانی به که پناه برم؟ و بس افسوس ازشرمندگی و رسواییم و ای دریغ از کار بد و گناهانی که بدست آورده ام.
از تو خواهم ای آمرزنده بزرگ .از تو خواهم که از لباس زیبای گذشت و چشم پوشی خود برهنه ام نکنی.
خدایا آیا بنده فراری جز به درگاه مولایش به کجا بازگردد یا آیا کسی جز او هست که وی را از خشم او پناه دهد.
معبودا
اگر پشیمانی بر گناه توبه محسوب می شود پس به عزتت سوگند که براستی من از پشیمانانم.
خدایا سرزدن گناه از بنده ات زشت است زشت است، ولی گذشت نیز از تو نیکو است. معبودا من نخستین کسی نیستم که نافرمانیت کرده و
توبه پذیرش پذیرش گشته ای و خواستار احسانت گشته و تو بر او احسان کرده ای.
ای اسرار نهان ای نیکو پرده پوش توسل جستم به حضرتت و به مهربانیت در پیش تو، دعایم مستجاب کن و امیدم را درباره خودت به نومیدی مبدل مکن. ای مهربانترین مهربانان.
مناجات امام سجاد(علیه السلام)(مناجات توبه کنندگان)

15013096211_799_-_copy.jpg

سنگینی نگاهش دلم را می لرزاند!

دیر وقتی است سوار اتوبوس شده ام و آرام آرام در جاده‌ی پر پیچ و خم زندگی حرکت می کنم. هوا آلوده است، دلم شور می زند، احساس پوچی می کنم، حال دلم خوب نیست، آدم ها همه شان مقصرند و من نمی توانم ببخشمشان. چرا سوار شده ام؟ نمی دانم. کجا قرار است برسم و کجا باید پیاده شوم؟ مهم نیست. با خودم درگیرم و از اطرافم غافل.
مهمان های اتوبوس مدام عوض می شوند؛ گروهی را پیاده و گروهی را سوارمی کند ولی برای من چه ارزشی دارد؟! با خودم کلنجار می روم: اصلاَ چرا آمدم؟ ای کاش نبودم! الان چی کار کنم؟…
ناگهان نسیم ملایمی، هوای دلم را جا به جا می کند. احساس سنگینی نگاهی که بر وجودم خیره شده، دلم را می لرزاند. چشمانم را باز می کنم. چقدر جاده زیباست! چقدر هوا صاف و دل انگیز است! آدم ها همه شان خوبند و من بی منت می توانم ببخشمشان و به رویشان لبخند بزنم.
کنار ساحل آرامش رسیده ام. دیگر می خواهم پیاده شوم چرا که هیچ چیز مثل قدم زدن کنار ساحل، روح را نوازش نمی کند. پس پیاده می شوم و بی اختیار زمزمه می کنم:
حق دوباره کرمی کرد که بیدار شوم
با نگاه تو گل فاطمه هشیار شوم
از ازل گر دل من بر تو ارادت کردست
مادرت خواست که من بر تو گرفتار شوم
همه ‌ی ترس من از باقی عمرم این است
باز بر پیش نگاه تو گنهکار شوم                                                                                                          دست نوشته مدیر وبلاگ

 

نگاه  امام زمان                                

بوسه بر اثر پای تو عین پرواز است....

مهدی جان

تمام پنجره ها رو به آسمان باز است
ببار حضرٺ باران که فصل اعجاز است

کجا قدم زده ای تا ببوسم آنجا را
کہ بوسہ بر اثر پایت عین پرواز است…

1493970691k_pic_63812ef3-d5e9-4138-8813-d4b4960c5666.jpg

عجب صبری خدا دارد...

ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭی ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ…
ﭼﻪ شادی ها ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﻫﻢ…
ﭼﻪ ﺑﺎﺯی ها ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ…
یکی ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩی…
یکی ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮ ﺑﺎﺩی…
یکی ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩی…
یکی ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ…
ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ…
ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ…
ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ…
ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ…
ﭼﻪ زشتی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ…
ﭼﻪ تلخی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ…
ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایین…
ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮی ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!

                                                                                

مناجات نامه(الهی شکرت که دنیایم، آخرتم شد)

إلهی، این چه وادیی است که تا بخواهم سر مویی نزدیک شوم فرسنگها دور می شوم.
إلهی، گوینده ای گفت: «کُلُّ مَن فی الوجودِ یَطلُبُ صیداً. إنّما الإختلاف فی الشَّبَکات.» تو خود گواهی که بدترین شبکه، شبکۀ صید من است. از شرّ آن به تو پناه می برم، که جز تو پناهی نیست.
.إلهی، ساعد علوی ام ده تا ابراهیم سان بتِ نفس را بشکنم، و نفسم را نفس رحمانی گردان تا عیسی آسا در دمم!
إلهی، گاهی «أعوذُ بالله مِنَ الشّیطان الرّجیم» می گفتم؟، و گاهی (أعوذُ بِکَ مَن هَمَزاتِ الشَّیاطین- مؤمنون/97)، و گاهی «أعوذُ بِکَ مِن شرّ الوسواس الخَنّاس». از امشب اجازت می طلبم که «رَبِّ أعوذُ بِکَ مِنّی» بگویم.
إلهی، تا کنون خودم را بر منبر گوینده می پنداشتم و حضّار را مستمع، ولی اکنون می بینم گوینده تویی و من و مستمع، هر دو، مستمعیم.
إلهی، تا کنون به امیدواری سر به بالا می داشتم و خداخدا می کردم، اکنون به شرمساری سر به زیر افکندم که چرا چون و چرا می کردم.
إلهی، به حرمت راز و نیاز اهل راز و نیازت این نااهل را سوز و گداز ده!
إلهی، توفیقم ده که یکبار «أستغفرالله و أتوبُ الیه» بگویم، که هنوز از گفتن آن شرم دارم.
إلهی، شکرت که دنیایم آخرتم شد.
إلهی، چگونه شکر این موهبت را بجا آورم که اگر شرق تا غرب را کفر بگیرد، در کاخ ربوبی ایمانم سرِ مویی خلل راه نمی یابد.
علامه حسن زاده آملی(حفظه الله تعالی)

1487426852re416.jpg

 
آموزش طراحی سریع بروشور